تو دعای کوچک منی

این وبلاگ اولین جایی است که دلنوشته‌هایم را کسانی غیر از خودم خواندند


وبلاگ نازنینم تولدت مبارک

درود

تولد تولد تولدم مبارک

امروز سالگرد ۵سالگیه این وبلاگه

گرچه مدت‌ها بود که به روز نمی‌شد ولی تازگی دستی به سر و روش کشیدم و می‌خوام بروزش کنم.

این وبلاگ اولین بلاگم بوده واسه همین خیلی برام عزیزه

۱۳۸٧/٧/٥ توسط bahar gh | پيام هاي ديگران ()

بوی ماه مهر

درود

امروز بعد از ٣ سال دلم هوس کرد سری به این وبلاگم بزنم و به روزش کنم. به همین دلیل متن زیر رو که روز ٢٨ شهریور تو وبلاگ تو دعای کوچک منی گذاشتم رو این‌جا تکرار می‌کنم امیدوارم مقبول افتد. البته نمی دونم هنوزم کسی به این وبلاگ سر می‌زنه یا نه!!!

 الان 13 سال از دیپلم گرفتنم می‌گذرد و من هنوز از اول شهریور ماه دلهره‌ی عجیبی می‌گیرم.
به هم می‌ریزم و کلافه می‌شوم.
4
سال پیش فهمیدم که من هنوز به خاطر مدرسه رفتن اضطراب دارم و این هنوز عادت کودکی است.
همیشه وقتی مدرسه می‌رفتم و ناراضی از این رفت و آمد غر می‌زدم دختر خاله‌ام می‌گفت:«بذار وقتی تمام شد، می‌گی یادش به خیر. حیف تمام شد» نه اون موقع و نه هنوز، این حرف را باور نکردم.
تا آخرین سال دبیرستانم شاگرد آرام و منضبطی بودم و درسم هم بد نبود ولی هیچ وقت اون وضعیت برایم عادی و دوست داشتنی نشد.
ولی یک انگیزه‌ی مهم بود که مرا به مدرسه می‌کشاند، دوستانی که همیشه‌ نام و یادشان یادآور روزهای کودکی است.
و پیوندی است بین حال و گذشته.
و یک نفر که همیشه دوستش دارم و هر کجا هست برایش آرزوی سعادت و سلامت دارم
«
خانم سعیدی» معلم عزیز کلاس اولم
عزیز ترین معلمی که داشتم و هنوز هم یادش که می‌افتم مهر و شادی و محبش به یادم می‌آید.
خوب به هر حال یک سال تحصیلی دیگه داره شروع می‌شه. آرزو می‌کنم سال خوبی باشه و مدرسه‌های ما جوری بشن که همه‌ی بچه‌ها با عشق و علاقه برن سر کلاس درس نه با دلهره و اضطراب و بی حوصلگی.
شاد زیوید
دیر زیوید
تا زیوید به کامه زیوید

۱۳۸٧/٧/۳ توسط bahar gh | پيام هاي ديگران ()

گاهی فرصتی برای انتظار نیست

چقدر منتظر بمانیم؟۱

چرا لبخندمان را برای شادی دیگری هدیه نکنیم؟

چرا فقط با یک کلام بی هیچ زحمتی خنده ای را جاری نکنیم؟

خوشبختی را از دیگری دریغ نکنیم،

به این امید که هنوز فرصت باقیست۱

چه کسی تضمین می کند تا سال دیگر توانایی امروزش را دارد؟

منتظر بمانیم تا کامل شویم و بعد...

شاید دیگر رمقی نباشد.

نه ،

من می گویم :‹ همین حالا باید گفت :

((دوستت دارم)) 

این لحظه هرگز برنمی گردد.

و یادمان باشد:

گاهی فرصتی برای انتظار نیست!

۱۳۸٤/٤/۱٩ توسط bahar gh | پيام هاي ديگران ()

حادثه

وقتی غبار حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید

یک جنگجو که نجنگید

اما شهید شد.

(نصرت رحمانی)

۱۳۸٤/۱/۱۸ توسط bahar gh | پيام هاي ديگران ()

یادآوری

یادت هست گفتم در پس کوچه‌ی دلتنگی تنهایم نگذار؟

یادت هست گفتم گل‌های باغچه دلشان از غصه‌ی بی کسی می‌ترکد؟

یادت هست گفتم دلی که شکست به این سادگی‌ها نمی‌شود به لحظه‌ها پیوندش زد؟

یادت هست گفتم اگر رفتم بر نمی‌گردم؟

نمی‌توانم بر روی آن همه‌ ویرانه‌ی مملو از غم زندگی بنا کنم.

به این سادگی نیست که هر چه گفتیم و شنیدیم را فراموش کنم.

برای من دیگر همه چیز تمام شده.

حتی تو .

شیراز 15/1/1384

 

۱۳۸٤/۱/۱٥ توسط bahar gh | پيام هاي ديگران ()




bahar_019@yahoo.com

وبلاگ(۱)
تولد(۱)
ماه مهر(۱)
بهاره قادری(۱)
تو دعای کوچک منی(۱)

قالب وبلاگ

RSS 2.0

Design By ParsTheme